98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer دیشب

بغلم کرد.حرف زد و حرف زد.یه جمله گفتم و سکوت رو ادامه دادم.سکوت و سکوت.حرف میزد و هر چند جمله یبار میگفت من چقدر چرت میگم.حرف میزد و من نمیتونستم حرفی بزنم.درد بود و درد.سنگ بودم.باهمه حرفاش و اشکاش دلم نرم نشد.سنگی بود.سنگی که تو ۲۵ سالگی نبود.و ترس و ترس منو رها نمیکرد.بیمارستان میخواستم و خستگی و فحش.عشق نمیخواستم و اغوش و محبت.احمقانه سنگ ایستاده بودم جلوش.تا وقتی که گفت کاش دکتر نبودی.چه جمله عجیبی.دومین باره یا شایدم چندین باریه که شنیدم‌.فکرم رفت تو ۱۶ سالگی.وقتی که بهم میگفتن دکتر شو تا شوهر خوب پیدا کنی تا خوشبخت بشی.و حالا هربار قضیه داره برعکس میشه

 

از خستگی بازور قرص زندم و کشیک میدم.نفرت انگیز ادامه میدم نه بخاطر مریضایی که کمکشون کنم بخاطر سال بالایی که دعوام نکنه.چقدر متنفر میشم این روزها از خودم.متنفرم از خودم که از خستگی  و فشاری که رومه دیگه مثل ادم اهنیا ادامه میدم و کمک نمیکنم به مریضا

کلمات کلیدی: حرف ,جمله ,سکوت ,میدم ,حرف زد ,حرف میزد ,وقتی که ,ادامه میدم ,از خودم

clear_all آخرین مطالب این وبلاگ

clear_all آخرین ارسال ها

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)