98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer روزهای دکتر تمام وقت

question_answer خودکشی

باید بشینم برای 3ساعت اتعاقات دیشب ساعتها گریه کنم.توی یک لحظه تمام 30 سال زندگیو به باد دادم.توی یک لحظه تمام زندگیمو گفتم ابروم رفته یه جوری که جمع نمیشه

کلمات کلیدی: توی یک ,یک لحظه ,لحظه تمام ,یک لحظه تمام

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer لنفون نان هوچکین

چرا دیشب خواب میدیدم لنفوم نان هوچکین گرفتم؟؟؟بعد. رفتم شهر غریب زندگی کردم درسمم ول کردم و به هیچکسم نگفتم که لنفوم گرفتم بعد هم ناراحت بودم هم خوشحال که میدونستم کی قراره بمیرم.بعد درسو کارو گه ول کرده بودم گفتم اخر عمری خوش بگذرونم و گلدوزی کنم و خونه خودمو داشته باشم و ساز بزنم.خلاصه نمیدونم توخواب خوشحال بودم یا ناراحت.توخوابمم اخرش بابام فهمید که لنفوم گرفتم چون دکترم دوستش بود بهش گفته بود.شاید باورتون نشه من جوون که بودم فکر میکردم بهترین مرگ با لنفوم یا لوسمیههرچند الانم تقریبا همین فکرو دارم

کلمات کلیدی: لنفوم ,نان هوچکین ,که لنفوم ,لنفوم گرفتم ,که لنفوم گرفتم

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer افسرده یا تنها

یه زمانی هر روز و هر لحظه دلم میخواست کسی در اغوشم بگیره و دوسم داشته باشه.ولی انقدر با این احساس جنگیدم که حالا هیچی ازش باقی نمونده.این خوبه یا بد نمیدونم

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer توانایی

شاید مسخره ترین اتفاق ممکن این باشه که ادم تو 30 سالگی هنوز ندونه برای چه کاری ساخته شده.من واقعا پزشکی مناسبم بوده؟؟؟

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer جان

سی پی ار که تموم شد مریض که از ارست تنفسی برگشت.چپیدم توی حمام اورژانس مقنعمو کردم تو دهنم و با بلندترین جونی که داشتم زار زدم.زار زدم.زار زدم

پی نوشت:از دیروز تا الان دارم برای گریه کردنم توبیخ میشم

کلمات کلیدی: زار ,زدم ,زار زدم ,زدم زار ,زار زدم زار ,زدم زار زدم

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer انگیزه

شاید باورتون نشه ولی یکی از انگیزه های من واسه انصراف ندادن اینه که برم تخصص بگیرم بعد برم کار کنم خوب پول در بیارم برم کلاس خیاطب و گلدوزی و چیزای هنری هی وقتا بیکاریمو بشینم تو خونه با وسایل قشنگم چیزای خوشگل بدوزم و بسازم.هی برم مسکو وسایل گلدوزی برا خودم بخرم.و البته اشپزی و شیرینی پزی

کلمات کلیدی: برم

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer فرح

سرطان پانکراس که به خیلی جاهای بدن پخش شده.

من میگم مرگ جز زیبایی از زندگیه که ما پزشکا خیلی زشتش میکنیم.مریضی که میدونیم حتما به زودی منظورم طی چند روز اینده اس میمیره رو به زور هزار دارو و خون و لوله و دستگاه زنده نگه میداریم برای چی؟چرا خونواده ها نباید بفهمن که مرگ برای عزیزشون راحتترین قسمته.

فرح زنی میانسال با سرطان پانکراس.متنفرم از تمام سال بالایی ها و استاد هایی که مدام بهش خون و دارو میدن و مجبورش میکنن زنده بمونه.متنفرماز برادراش که مرگ خواهرشونو قبول کردن اما نمیذارن بچه های مریض بیان و کنار مادرشون باشن.ما ادما چقدر گاهی بی رحمیم.من میگم این مادر روحش سرگردون مونده تو بدنش فقط برای اینکه لحظه ای بتونه بچه هاشو ببینه.لحظه ای دختراش بیان و دستشو بگیرن و ببوسنش و براش اشک بریزن.مراقبش باشن و بهش عشق بدن.کاش ما دکتر ها انقدر نفرت انگیز نبودیم.کاش قوانین کشور انقدر نفرت انگیز نبود.کاش ما ادمها مرگو جز زیبای زندگی میدیدیم.دوست داشتم فرح توی این 5 روز تو اورژانس زیر دست خودم میمردتا میذاشتم با ارامش بمیره.ولی منتقل شد به ای سی یو.

فرح مادر عزیز و جوون.برات ارامش و مرگ راحت میخوام بیش از هر چیز دیگه ای

کلمات کلیدی: ای ,فرح ,ها ,کاش ,سرطان پانکراس ,من میگم ,که مرگ ,لحظه ای ,کاش ما ,انقدر نفرت انگیز

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer تو

1.ادلین روزی که کشیک بودم هم بیمارستانم جدید بود هم رزیدنتام هم سانتر مریضایی که میومد.سال بالایی و سال بالایی.خلاصه از 6 صبح که اورژانش بودم تا 1 شب که برای 1س1ساعت اف شدم همش درحال دویدن بودم.وقتی خسته و ترسیده خزیدم تو پاویون وقتی که سال بالایی شلوغ میکرد تو خواب بیداری خواب عجیبی دیدم.خواب دیدم با مردی که روزگاری عاشقش بودم و اون الان ازدواج کرده ازدواج کردم و تو یکی از همون خونه هایی که دوس دارم داریم زندگی میکنیم.یادم نیس دیگه چه اتفاقایی افتاد تو خوابم ولی خوابم جالب بود.وقتی برای دماغ عملی گفتم گفتم مغزت تو اوج خستگی یاد چیزی افتاده که بیشتر از هرچیزی تو زندگی هم ارومت کرد هم ازارت داد.حرفش برام جالب بود

2.بعضی مریضا و همراهاشون خیلی خوبن مثلا خانمی که با کاهش سطح هوشیاری اومده بود و ما درمان گذاشتیم و خوب شدِ.چقدر همراهاش دل سوزوندن برای من که هلاک شدی تو اورژانس ماهی میبینیم تو هستی حتی ندیدیم بری اب بخوری و بهم خوراکی تعارف میکردن.وقتی مریض و همراهش ازت تشکر میکنن خیلی لذت بخشه.انگار حالا درست سرجای خودتی

3.امروز یه مریض داشتم که وقتی اینترنم داشت شرح حالشو میگرفت خیلی پرخاشگر بود و کلی دری وری به اینترن گف که شما بیسوادین و فلان و بیسارید .و من فقط با استادتون حرف میزنم.تخت جفتی هم مریض من بود که با حال خیلی بد اومده بود و حالا خوب شده بود.همراهش خیلی جلوی اونا تشکر کرد و بهم گفت که تا من هستم مطمئنه کهر مریضش انجام میشه و غیره.اونا هم با تعجب زل زده بودن به ما.وقتی من دیدم مریضم هوشیار شده و ازمایشاش بهتره کلی ذوق مرگ شدم.مریض جالبیه یه اقای78ساله که سکته مغزی کرده و تنش فلجه.صبحا برادرزادش و عصرا پسرش میان.چقدر به این ادم فلج و مصیبت محبت میکنن و چقدر میخوان زنده بمونه خدا میدونه.مخصوصا خواهرزادش که کلی ازش مراقبت میکنه.چون ما خیلی از مریضا رو میبینیم که خونوادشون ترجیح میدن بمیرن مخصوصا مریضای زمین گیر

کلمات کلیدی: تو ,هم ,خیلی ,مریض ,سال ,بالایی ,سال بالایی ,جالب بود ,که با ,اومده بود

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer کشیک

کشیک ها داره خیلی بد میگذره.انقدر از سال بالا حرف شنیدم که اگه یبار دیگه بشنوم حتما بالا سر مریض میزنم زیر گریه.وشرایط یه جوریه که هیچکس برات ناراحت نمیشه.توهین تحقیر و کار کشیدن از نیروی ارزونی مثل ما کاملا احمقانس.به جای اموزش فقط از ما کار میکشن.و ما در عوضش فقط میشیم سیبل هدف برای عقده های روحی و فشار های بقیه برای تخلیه شدن

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer قلب

1.میگه خانم دکتر حرصمو درمیاری چرا تو هر رابطه ای خودتو عقب میکشی؟!

2.موقع خداحافظی پشت سرم داد میزنه خیلی خوبی یکم قدر خودتو بدون

3.میگم خیلی زندگی رو ایده ال میبینی .اینده و جامعه اصلا اونقدری که میخوای ایده ال نیستن

4.بغلم میکنه و میگه تو خیلی خوب بودی

6.میگه بیخیال دنیا

7.مرگ دختر 35 ساله و اشک و اشک و اشک تا ساعتها

8.مریض 50 ساله اینتوبه میشه و میزنیم تو سر خودمون و ترس و درد و ترس

9.میرم ارایشگاه.میبینم هنوز ادمایی هستن که میخندن لباسای قشنگ میپوشن خسته نیستن.زندگی عادی دارن

10.من باید انقدر غرق خستگی بشم تا اول خودمو بعد زندگی رو یادم بره.باید هر ل حظه از خستگی ارزوی مرگ کنم باید هر لحظه حرص بخورم.باید هر لحظه از استرس تمام بدنم بلرزه.این زندگی برای من ایده ال تره

کلمات کلیدی: زندگی ,میگه ,تو ,خیلی ,ایده ,ال ,باید هر ,ایده ال ,زندگی رو ,هر لحظه

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer سنگ

بنظر من تاوان نکردن بعضی اشتباهات بیشتر از تاوان اشتباه کردنه.کاش گاهی اشتباهی عاشق بشیم اشتباهی زندگی کنیم.کاش میذاشتن با عشق اشتباهیمون اشتباهی هم اغوش بشیم تا باتموم وجودمو حس کنیم اشتباهمونو نه تا اخر عمر حسرت اون یه لحظه رو داشته باشیم

کلمات کلیدی: اشتباهی

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer خشم

1.من عاشق تدریسم و فکر میکنم همونجوری که هیچ کس سعی نکرد چیزی به ما یاد بده من باید سعی کنم مریض ها رو با زبان ساده به استیجر ها و اینترن ها یاد بدم در مقابل بیگاری که دانشگاه از اونا میکشه

2.اینترنا معمولا دوسم دارن مخصوصا خانما چون ازشون سو استفاده نمیکنم و ازشون تشکر میکنم

3.اینترنم بعداز اینکه هرچی بلدم یادش میدم میگه خانم دکتر نمیدونی وقتی مورنینگ میدی چه شکلی میشی.گفتم چه شکلی میشم.میگه وقتی اون بالایی و سوال ازت میپرسن استادا یه جوری نگاه استاد میکنی انگار با نگاهت داری میگی احمق من بعد از یه کشیک انقدر خستم که خوابم میاد و توعلط میکنی ازم سوال میپرسی.میخندم و میگم خب واقعا احمقانس چرا بعد از کشیک من یه ساعت باید یه لنگه پا وایسم اون بالا اونا زر بزنن.والا نشسته هم میشه مورنینگ داد

4.رزیدنتم میگه الان امشب که خوب بود چرا باز قیافت چندشه؟میگم واقعا به نظرم احمقانس که اتند طب برای اینکه پول بیشتری به جیب بزنه مریضا رو ترخیض نمیکنه و میفرسته تو سرویسای مختلف و همه مریضا رو چند سرویسه میکنه و باید بیگاری بکشیم که اتند طب پول دربیاره

 

5.این ماه شاید 16 مورنینگ برگذار شد که 12 تاش به من خورده بود و من رفتم بالا.و اینترن و رزیدنت چند نفر با همین لفظ که وقتی میری بالا ازت سوال میپرسن یه جوری نگاه عاقل اندر سفیه به استاد میکنی و با چندش نگاهشون میکنی که تو چشمات میشه خوند داری به اتند فحش میدیواقعا به نظرم کارشون احمقانس.مارو توبیخ میکنن بخاطر بیگاری که میکنیم بخاطر چیزایی که بهمون یاد ندادن.بخاطر فحش و دعواهایی که تو این خراب شده ا دمها دعوا میکنن باهامون.واقعا متنفرم از زادگاه

6.به همراه مریض ساعت 2 شب میگم وارفارین برای چی میخوری میگه تو که انقدر نمیفهمی وارفارین رو برای تغلیظ خون میخورن برو با بزرگترت بیا و فحش میشنوم و فحش و فحش فحش.بخاطر مریضی که ربطی به من نداره بخاطر بیخوابی که کاردم میکشم بخاطر پاهام که از درد در اختیار خودم نیست بخاطر اتند بی سوادی که بخاطر صد نوع سهمیه اتند شده بخاطر پولی که باید بره تو جیب اتند طب.بخاطر سیستم احمقانه و مردم احمق تر شهر زادگاه

کلمات کلیدی: بخاطر ,فحش ,اتند ,یه ,تو ,رو ,اتند طب ,بیگاری که ,چه شکلی ,یه جوری ,جوری نگاه ,یه جوری نگاه

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer عشق

گاهی عشق نه تو یه نگاهه نه سوزانه نه شدید نه مثل قصه های پریانه

گاهی عشق مثل یه نسیم خنک وسط گرمای تابستون میره لای موهات گیر میکنه و نمیدونی کی و از کجا رسیده.گاهی عشق فقط یه منطق قشنگه

کلمات کلیدی: عشق ,گاهی ,یه ,گاهی عشق

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer گزینه

گزینه اول:خوش قیافه(بهتر از من). پولدار. هم قد خودم.خانواده معروف.از نظر من زورگو.منو خرفرض میکنه.دورو.تمدار.فقط میخواد زن بگیره.حراف.زبون باز.مدام سعی میکنه قانعم کنه اشتباه میکنم.ولی اگه زنش بشم کشیک دیگه لازم نیس بدم مستقیم میرم فوق.پارتی کلفت و پول زیاد داره.تفکر سنتی.میترسم ازش.

گزینه دوم:قیافه معمولی(یعنز من بهترم).مهربون.ساده.خنده رو.درامد کم.فکر میکنم دکتر بودنم و وضع مالیم یکی از دلایلش باشه برای انتخاب من.بدون پارتی.ازاد اندیش.راحت.خانواده شلوغ و پرجمعیت.خیلی بی پول.قدبلندتر از خودم.سعی نمیکنه تو هرچیزی قانعم کنه.انگار تفاوت ها رو پذیرفته.میخندم باهاش خیلی

مشترکات:حرف هردو درباره دوست داشتن خودمو نمیتونم باور کنم.هردوتا از قومیتی هستن که من دوسش ندارم.مجردی به نظرم بهتره.حالا بعد از 10 سال خونوادم فهمیدن که درباره ادم های قبلی زندگیم اشتباه تصمیم گرفتن و نباید نه میگفتن و حالا اصرار دارن که من خیلی محکم به فکر ازدواج باشم و سخت نگیرم و نه نگم.وقتی دیروز مامان گفت فلان جایی ان بدن.تو اوج مریضی با صدای گرفته قاطی کردم و داد زدم جنوبی بده شمالی بده شرقی بده غربی بده تکلیف خودتونو اول مشخص کنید.خودمون چه گوهی مگه هستیم که بقیه بدن.بعد اسم دوتا خواستگارا قدیمی رو اورد که اونا خوب بودن.بدتر اتیش گرفتم که اون موقع خوب 4تایی نظر میدادین برای زندگی من یکیتون نپرسید خودت چی میخوای.حالا که طرف بچه دومشم داره یادتون افتاده خوب بوده.گفت من ایراد نگرفتم اون موقع که شوخی کردم.بدتر گر گرفتم و گفتم زندگی من مگه شوخی بود که راحت گوه بزنید بهش و بگید شوخی کردم.و دیگه امپرم چسبید به سقف و گفتم اصلا من گوه میخورم شوهر کنم که یه خر دیگه ای به خرایی که برای زندگیم نظر میدن اضافه بشه.

میدونم خیلی تند رفتم ولی واقعا گوه زدن به زندگیم.شاید من خیلی بغلی باشم شاید خیلی دلم بخواد کسی بار زندگیمو به دوش بکشه چون تو سختیا خیلی کم میارم شاید دلم نخواد تنها بمونم.ولی اخر اخر اخرش ادم یه سختیایی رو فقط تنهایی باید به دوش بکشه.پس تنهایی اصلا دلیل خوبی برای متاهل شدن نیست

 

کلمات کلیدی: خیلی ,رو ,بده ,گزینه ,ولی ,تو ,قانعم کنه ,که من ,من خیلی ,اون موقع ,زندگی من ,به دوش بکشه

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer خستگی

خیلی دوست دارم بیام و از بیمارستان و مریضام بنویسم ولی خستگی زیاد .خستگی خیلی زیاد کشیکای پشت سر هم استرس روانی و تمام انرزی روحی و جسمی که بیمارستان و سال بالایی ها از ادم میگیرن و مردم شهر زادگاه و نزاد شهر طرح همه و همه پر از انرزی های منفی هستن که تمام قدرت روحیم برای شاد بودن ادامه دادن رو ازم میگیره.مزخرفاتی که تحویلمون میدن.تحقیر و توهین و تهدید هایی که اموزشی پشتش نداره هر روز منو بیشتر از این دانشگاه ناامید و دلسرد میکنه

۲ نفر انصرافی داشتیم و توی تکمیل ظرفیت هیچ کس این شهرو انتخاب نکرده.و من هر روز بیشتر به تنفرم و انصراف فکر میکنم

بدجوری این روزا سیاه شدن برام ولی چقدر خوبه چند نفر ادم پر انرزی کنارم هستن هرچند شرایط مشابه من ندارن.چقدر خوبه که دوستایی دارم که بهم میگن توهین ها به یه ورت باشه و طاقت بیار

کلمات کلیدی: خستگی ,انرزی ,هر روز ,چقدر خوبه

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer خوبها و بدها

گفت خوبی ها و بدیهاتو لیست کردم

گفتم چه کار خوبی.بگو ببینم

گفت نمیگم بهت

گفتم ولی خلی خوبه میشه راحتتر تصمیم گرفت ولی بهم بگو

گفت نمیگم.هنوز کاملش نکردم

گفتم باشه فکر خوبیه.بیا یه لیست بنویسیم

کاغذ و خودکار میارم شروع میکنیم یه خوبی یه بدی از هر کدوم رو مینویسیم.لیست جالبی میشه.من از نظر اون بی تفاوت و از نظر خودم منتطقی شروع میکنم به نوشتن

از نظر من اولین بدی اون بودنش تو شهر زادگاهه و از نظر اون بزرگترین بدی من اینه که دوسش ندارم.سوال نمیپرسه سعی نمیکنم قانعش کنم یا توضیح بدم.

میگه تو نبودیاز ایران میرفتم هرجوری قانونی یا غیر قانونی

میپرسه واقعا دوسم نداری؟

میگم دوست دارم ولی دلیل نمیشه باهات ازدواج کنم.من واقعا نمیخوام شهر زادگاه بمونم که تا اخر عمرم مجبور باشم با مردم اینجا و شهر طرح سرو کله بزنم .با تو از نظر مالی واقعا نگران اینده خودم و بچه هامم.ماهی 4تومن کفاف خرج خودم به تنهایی هم نمیده.خونه نداری ماشین نداری من تا 4 سال درامد ندارم.ونمیتونم اینجور فکر کنم که در اینده وابسته به درامد من باشیم و بعد هم من یه ادم نصفه از نظر قانونی نسبت به تو باشم

میگه نیستی

میگم هر وقت به صورت قانونی حق طلاق و بقیه حق و حقوقمو دادی اونوقت با تو برابرم

میه نه.

میگم خب 1369 سکه مهریه بزنم خوبه؟

میگه بدم میاد از این ادما یعنی چی اخه.هروقت خواستی بری خودم میذارم بری

گفتم حرف که باد هواست.تو پول نداری.تو شهر زادگاهی.من قراره نصف ادم بشم.چرا باید زنت بشم خب

نگاهم میکنه طولانی.دستمو میگیره.میگه من لایق تو نیستم

لبخند میزنم و تو دلم میگم.اره اولین ادمی هستی که واقعا فکر میکنم لایق من نیستی هرچندخیلی ادم خوبی هستی

 

اگه بخوام مقایسه کنم با ادمای قبلی:

ف:خوش اخلاق بود دوسش داشتم خیلی .شاد بود.خونواده شلوغی داشت که اونوقتا دوست داشتم ولی الان ندارم.اونم پول نداشت البته خب اون موقع اوضاع مالی انقدر بد نبود منم انقدر برام مهم نبود.اون دنبال پول بابام بود.اون موقع حرفی از حق و حقوق نبود.سر مسایل مالی نشد.اون کار نصفه داشت من دانشجو دانشگاه ازاد بودم و حاضر نبودم چیز اضافه تری از بابام بگیرم 

م:دوسم داشت دوسش داشتم.بالا پایین زیاد داشتیم.اختلاف نظر و فکر زیاد داشتیم قطع و وصل زیاد داشتیم.حقوقمو بهم نمیداد و باهاش احساس امنیت نداشتم و خونوادم دفه دوم به شدت مخالف بودن و خودمون هم به اختلاف نظر های زیادی خودیم تو 20 چندسالگی خواستمش ولی تو 30 سالگی نتونستم وایسم کنارش 

ر:پول داشت قیافه داشت کار خوب داشت.اون وقتا با زادگاه بودنش مشکلی نداشتم.خیلی گند اخلاق بود ولی خب برام مهم نبود.یعنی بی تفاوت بودم نسبت بهش.از این ادما که عصبانی نبشن ناجور و قهر کنن و برن تو قیافه.حقوقمو نداد و بابام بهمش زد هرچند الان پشیمون شده.هرچند منم عکس سفرهای خارجشو با زنش دیدم پشیمون شدم

ن:پولدار بود و خوش قیافه.خیلی کله گنده تو جامعه پزشکی شهر زادگاه.یه متحجر واقعی.چیزی به عنوان حق طلاق حتی در مخیله اش نمیگنجید.رفت و برگشت دوباره سراغم.ولی نمیتونستم قبولش کنم.کسی که مدام ادای ادمای مذهبی درمیاره و زن براش یعنی کار تو خونه و تو سری خور و احتمالا دنبال صدتا زن.کلا اخلاقی برام قابل تحمل نبود

کلمات کلیدی: تو ,اون ,ولی ,کنم ,یه ,نبود ,از نظر ,زیاد داشتیم ,گفت نمیگم ,مهم نبود ,برام مهم ,از نظر اون ,از این ادما ,برام مهم نبود

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer پول

اینکه من یه شوهر پولدار دلم میخواد که دیگه کار نکنم و دغدغه مالی نداشته باشم خیلی بده؟

بعدا نوشت:با اکثریت ارا تصویب شد.خب حالا یه شوهر پولدار برام پیدا کنید.پولدار تو دست و بالم نیست.اینایی که هستن یکی از یکی بیشتر زیر خط فقرن.جوون بودم و جاهل همه پولدارو رد کردم

.سرما خوردم در حد مرگ و تب یه لحظه رهام نمیکنه و هرروز سرم میزنم تو بیمارستان.لعنت به این زندگی.چرا ما تا سر حد مرگم مرخصی نداریم

کلمات کلیدی: یه ,پولدار ,یه شوهر ,شوهر پولدار ,یه شوهر پولدار

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer عاشقم شو لعنتی

میم سرپرستاره اورژانسمونه.یه خانمه 40 ساله خوش رو خوش برخورد و به روزبرخلاف همه سرپرستارا که بداخلاق و مجردن این همیشه خوش اخلاق بود انقدر که یه روز داشتیم حساب میکردیم گفتم همه سرپرستارامون مجرد جز میم که بعد گفتن نه بابا میم هم مجرده.یه روز پا پیش شدم گفتم چرا شوهر نکردی تو هم مثل من بابات نذاشت؟.خندید و گفت یه روز برات تعریف میکنم.یه روز بالاخره گیرش انداختم و گفتم بگو

بالاخره یا روز برام تعریف کرد.گفت تازه درسشو تموم کرده بود و اومده بود تو بیمارستان که یکی از رزیدنتای اطفال اشنا میشه.عاشق هم میشن.رزیدنت اطفال مال شهر غریب بوده و مادر شوهرای شهر غریب خیلی معروفن.خلاصه که مادر شوهر میگه من زن پرستار واسه پسرم نمیگیرم.پسره وایمسیه تو رو خونوادش به سرپرستار میگه منو بدون خونوادم بخواه و سرپرستار هم راضی نمیشه.سال ها میگذره و این دوتا باهم رابطشونو ادامه میدن ولی بعد از چند سال و کلی اتفاق که میوفته رابطه رو کمتر میکنن و قطع میکنن.حالا اون پسر ازدواج نکرده و سرپرستارم همچنان مجرده.شاید باورتون نشه.زن 40 ساله مثل ابر بهار جلوی من گریه میکرد واسه یه عشق قدیمی.گفت تو چرا شوهر نمیکنی

گفتم مال من یکم فرق داره.بابام مخالف بود من جلوش ایستادم بعد پسره پا پس کشید بعدم رفت زن گرفت بعدم جدا شد بعدم خونوادش همچنان مخالف بودن و بعدترش.من دیگه نمیتونستم بهش اعتماد کنم و اخر اخرش اینکه کلا خیلی فرق داشتیم و یه عشق جوونی بود فقط.بعدم بابام کلا زیاد ایراد میگیره و من کلا حال چونه زدن ندارم واسه همین کلا قید همه چیو زدم.اون گریه کرد و من بغلش کردم.گریه کرد و من غبطه خوردم به حالش.گریه کرد و من خندیدم.گریه کرد و من فهمیدم چقدر ضعیفم و خندیدم

کلمات کلیدی: یه ,روز ,گفتم ,هم ,تو ,بعدم ,یه روز ,گریه کرد ,چرا شوهر ,شهر غریب ,یه عشق

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer خر منم

الان توی تایم رست هستم توی کشیکم ولی انقدر فکر کردم به این موضوع که دیگه حتما باید بنویسمش جای اینکه بخوابم

بعد از چند سال یکی از دوستامو چند وقت پیش دیدم .شوهر کرده بود به برادر دوست سوممون.من و دوستم م و خواهرشوهر دوستم که دوست سوممون بشه الف

م یه دختر تپلی شده با کلی ناز و عشوه که هنر خونده و جویای وهر بوده

الف معلم شده

برادر الف که شوهر م باشه که دوست داداشمم هست شغلی داره که من خیلی دوست دارم و خیلی پولداره

چند سال پیشا اتفاقی ماهمو پیدا میکنیم.ولی من تو اوج خستگی و شلوغی اینترنی محل به اونا نمیذارم. داداشم درگیر امتحان تخصص بود و محلی به داداش الف نمیذاره.الف هم دنبال زن بوده برای داداشش.منو انتخاب میکنه.میم هم نامزد داشته.وقتی میبینه داداش الف انقدر پولداره نامزدیشو بهم میزنه و زن داداش الف میشه.با همون ترفند های زنونه و ناز و عشوه ای که داشته.کلا اندازه من خر نبوده و ت های زنونه داشته

حالا میم خانواده الف رو زده ترده با عروس بازی هاش.شوهرشم یه خونه 170 متری تو یه شهرای بزرگ ایران داره با ماشین خارجی کلی خرج که برای میم میکنه.میم هم که هنر خونده مسلما بیکاره.ولی همچنان کلی ناز و عشوه و سیایت زنونه داره

بعد همه این ماجرا ها رو من بعد از کلی فهمیدم.برامم مهم نبود.بعد الان نمیدونم چرا انقدر برام مهم شده پولدار بودن.فکر میکنم چقدر خر بودم اونوقتا.بالاخره پول مهمه.زندگی تو یه شهر بزرگ مهمه.دغدغه پول نداشتن مهمه.

همه اینا واسه این الان فکرمو درگیر کرده چون یه عکس جدید از میم دیدم که دارن حداقل سالی دوبار سفر خارج میره.خونش بزگهماشین داره.اونوقت من ماهی 12 تا کشیک میدم توهین میشنوم بدون حقوق.ایا من خر نیستم؟؟؟الان اگه خر نیستم پس چی هستم دقیقا؟؟؟لازمه بگم دارم از حسودی میترکم یا مشخصه؟؟؟

کلمات کلیدی: الف ,خر ,یه ,میم ,دوست ,کلی ,داداش الف ,بعد از ,چند سال ,دوست سوممون ,که دوست ,که هنر خونده

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer خوشحالی

خوشحالی یعنی وقتی من تشخیص و درمانم درسته و دو اشتباه میگه و از حرص اینکه منه سال پایینی درست گفتم برام کشیک اضافه میزنه.

الان با وجودی که بیشتر 24 ساعته چیزی نخوردم جز قهوه و بیسکوییت ولی خیلی خیلی خوشحالم.اینکه جون مریضو نجات دادم خیلی خوشحالم میکنه.اینکه پرسنل حرف منو قبول میکنن ولی حرف دو رو نه منو برده تو ابرا.خوشحالی اینکه پرسنل اصرار میکنه مریض منو میخوام خودت ببینی نه هیچ سال یک یا حتی سال دو دیگه منو برده تو هوا.

خدایا عاشقتم خیلی زیاد.هرچند بخاطر کشیک بدم نتونستم نمازمو بخونم

خدایا مرسی که هوامو داری.مرسی که مراقبمی.مرسی که خوشحالم

قسمت غم انگیز ماجرا اونجاس که وقتی من بدو بدو کار مریضو میکردم حتی کارای پرستاریشو.سال دو احمق منو توبیخ کرده که نامتو رد میکنم که چراوسط حرف من ول میکنی میری بالای سر مریض من نمیفهمم کدوم مریض بدحاله کدوم نیس.تو که ماه سه هستی میفهمی من سال دو نمیفهمم مریض بد حال نیس.و بد بختی اونجاس که مریض فقط چند ساعت بعد 40 ساله خیلی ناگهانی مرد.احمق حالا تو مریض بدحالو تشخیص میدی یا من؟

کلمات کلیدی: مریض ,سال ,خیلی ,منو ,اینکه ,تو ,مرسی که ,سال دو ,وقتی من ,خیلی خوشحالم ,اینکه پرسنل

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer دیشب

بغلم کرد.حرف زد و حرف زد.یه جمله گفتم و سکوت رو ادامه دادم.سکوت و سکوت.حرف میزد و هر چند جمله یبار میگفت من چقدر چرت میگم.حرف میزد و من نمیتونستم حرفی بزنم.درد بود و درد.سنگ بودم.باهمه حرفاش و اشکاش دلم نرم نشد.سنگی بود.سنگی که تو ۲۵ سالگی نبود.و ترس و ترس منو رها نمیکرد.بیمارستان میخواستم و خستگی و فحش.عشق نمیخواستم و اغوش و محبت.احمقانه سنگ ایستاده بودم جلوش.تا وقتی که گفت کاش دکتر نبودی.چه جمله عجیبی.دومین باره یا شایدم چندین باریه که شنیدم‌.فکرم رفت تو ۱۶ سالگی.وقتی که بهم میگفتن دکتر شو تا شوهر خوب پیدا کنی تا خوشبخت بشی.و حالا هربار قضیه داره برعکس میشه

 

از خستگی بازور قرص زندم و کشیک میدم.نفرت انگیز ادامه میدم نه بخاطر مریضایی که کمکشون کنم بخاطر سال بالایی که دعوام نکنه.چقدر متنفر میشم این روزها از خودم.متنفرم از خودم که از خستگی  و فشاری که رومه دیگه مثل ادم اهنیا ادامه میدم و کمک نمیکنم به مریضا

کلمات کلیدی: حرف ,جمله ,سکوت ,میدم ,حرف زد ,حرف میزد ,وقتی که ,ادامه میدم ,از خودم

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer مرگ

بعد از ۴۸ ساعت سر کله زدن با سال بالایی خر باورم نمیشه باید برم خونه خانم و زیبا و اروم منتظر خواستگار خرتر باشم.از اون کشیکا بود که میتونستم بخوابونم توگوش سال بالاییتازه مامانم اصرار داره من چای ببرم.خدایا مگه فیلمه!!!

کلمات کلیدی: سال بالایی

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer بله برون

با اصرار بابا قرار شد زودتر مراسمی داشته باشیم تا بتونیم همدیگه رو رسمی توی جامعه و بین دو خونواده معرفی کنیم

این چند وقت من ۳ بار و اون ۲ بار بدون خونواده هامون به خونه همدیگه سر زدیم.و من هربار استرس دیدار اون باخونوادمو داشتم.الف خیلی باهوشه.هربار بدون اینکه من از این ترسم حرف بزنم .بغلم میکنه و میگه اختلاف تو همه خونواده ها هست.طلاق عاطفی تو خونواده ها قدیمی زیاد هست.بهم میگه نترس من خودم از پس خونوادت بر میام.

این روزا پر از استرسم که نمیدونم حالا که همه چی رسمی و علنی بشه چی قراره بشه.یاد روزای قبل از امتحان دستیاری میوفتم.روزایی که حس میکردم که به زودی دیوونه میشم.حالا اما کسی هست که میفهمه.شاید نتونه کاری کنه برام ولی میفهمه چه حالی دارم.میفهمه نمیخوام حرف بزنم میفهمه میخوام بغل بشم تو سکوت.مدام بدون اینکه چیزی بپرسه بهم میگه نترس.

بهش میگم اگه سیگار بکشم چیمیگه نکش میگه میدونم پر ترسی میدونم تمام گذشته جلوت رژه میره.میدونم سخته ولی نکش.بذار بجاش کنارت باشم .ومن دوست دارم این بودن های نا محسوسش رو

کلمات کلیدی: میگه ,خونواده ,میفهمه ,تو ,هست ,چی ,بدون اینکه ,حرف بزنم ,خونواده ها ,بهم میگه ,میگه نترس ,بهم میگه نترس

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer خاک غریب

همیشه فکر میکردم خیلی جذابه که یه دختر طرفدارای زیادی داشته باشه.الان فکر میکنم وقتی جذابه که خودتم همزمان بتونی با چند نفر در ارتباط باشی

الف:یه مرد ۳۵ ساله است که همیشه طبق قوانین و قواعد جامعه زندگی کرده.کار کرده درس خونده دکتر شده پول دراورده.منو که خونوادش تایید کردن انتخاب کرده.میخواد ازدواج کنه.بابام خیلی اصرار داره روش داداشم میگههمه چی تمومهپولداره .ماهی ۱۰ تا ۱۲ تا درامدشه.قیافه معمولب داره هم قد و هم وزن منه.حرفایی میزنه که از نظر من عجیب و از نظر روتین جامعه درسته.مثلا ازم میپرسه دوست دارم چند تا مراسم داشته باشم چند تا بچه داشته باشم شوهرم چه ماشینی داشته باشه خونه کجا اجاره کنیم.برعک من دوست دارم بیشتر باهم چرت و پرت بگیم بیشتر باهم بخندیم.بیشتر سفر بریم.در قید و بند خونواده هامون نباشیم

میم:یه پسر ۳۳ ساله است قد بلند داره.خانواده باکلاس و پولدار مداره.حقوقش ماهی ۴تومنه.امنیت شغلی نداره.خونه و ماشین نداره.قیافش سیاه سوخته اس ولی معمولیه.منو میخندونه خیلی.مدام حرف میزنه حتی وقتاییی که من سایلنت میشم.دوسم داره .نمیخواسته هیچوقت ازدواج کنه و منو که دیده نظرش عوض شده.بیخیال زندگیه.زندگیو سخت نمیگیره.استرس نداره و خونسرده.

من موندم افسرده و درمونده.نمیدونم باید چکار کنم.دوست داشتن یا منطق؟فقط دوست داشتنو از بین نمیبره؟وقتی پولی نداشته باشم که چیزای که میخوامد داشته باشم که نگران ایندم باشم؟یا وقتی یکی همه چیش خوبه کم کم بهش علاقمند نمیشم؟بابا داداش و مامان مدام اصرار میکنن روی الف و  حتی حاضر نیستن میم رو ببینن و بهم میگن من همیشه ادم نادرستو انتخاب کردم

خواهر بهم میگه که به حرف بقیه گوش ندم میم پول نداره ولی حال دلم باهاش خوبه

و من اینجا دوباره اقیانو اشک راه انداختم

کلمات کلیدی: داشته ,دوست ,نداره ,خیلی ,یه ,کرده ,داشته باشم ,جذابه که ,داشته باشه ,ساله است ,منو که

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)